بدون شرح

 

 ناشکیبایی هنردوستان در غم از دست دادن شکیباییهه! مرا نمی‌شناسد مرگ!مرثیه رضا کیانیان در غم خسرو شکیبایی

می‌دانم


حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!



به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آید.

مگر می‌شود نیامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دریا برگردی؟

پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می‌شود؟!

تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها!؟

باشد، گریه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه می‌افتد.

چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آید،‌ باران می‌آید
هنوز هم می‌دانم هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

 

 

اشک امانم نمی دهد.هنوز نمیتونم باور کنم که رفته ای.به گمانم کم کم دارم از شوک در میایم.هنوز منتظرم که یکی بگوید شایعه است.بغض غریبی دارم.دلم برای تو نمی سوزد که رفته ای.چون فقط شکل بودنت عوض شده .تو هرگز نمی میری.برای خودم دلم میسوزد و برای تمام کسانی که دوستت داشتند که محروم شدیم از طنین صدای گرم و شاعرانه ات.دریغ و درد که قدر نمی دانیم تا هستند و به سوگ مینشینیم در فراقشان.حقا که قوم مرده پرست و خصم جانیم .           نمی دانم  دلم را چگونه آرام کنم.نمی دانم بغضم چرا در سیل اشکهایم حل نمی شود.

خدایا خسرو متین سینمای ایران را به تو می سپاریم

او  را لژ نشین بهشت نا دیده ات کن.

فردا ساعت ۹ مراسم تشیع پیکر هامون است.چگونه؟

چگونه میتوان زنده ای را به خاک سپرد؟ 

شاید میشد قرار بهتری گذاشت اما از دوستان عزیزم  برای این قرار دعوت میکنم.

جلوی  تالار وحدت برای بدرقه زنده مردی که هنرمند زندگی کرد

و هنرمند رفت....