Daisypath Next Aniversary Ticker نیمه گمشده من - روز زن

نیمه گمشده من

می نویسم حتی اگر هیچ کس را خوش نیاید          حتی خودم!


آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

روز زن

چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 ساعت 2:06 PM

دیشب برای من یک شب به یاد موندنی بود.وقتی بیرون بودم شوهر جان دقیقه ای ۴۰ تا زنگ میزد که کجایی پس؟دیر شد!بیرون خطرناکه این موقع شب مزاحمت میشن!قربون این غیرتت برم!در ضمن میخوام شام ببرمت بیرون! گفتم کجا؟گفت هرجا که دوست داری!

اما من کمی کار داشتم و چون فکر میکردم ایشان طبق عادت همیشه دیر  از سر کار تشریف میآورند خیالم راحت بود اما انگار دیشب فرق میکرد چون شوهر عزیز بنده به خاطر مناسبت دیشب زود زود کارهایشان را کرده بودند و مثل شصت تیر به خانه رسیده بود.منم کارامو انجام دادم و اومدم خونه در رو که وا کردم با یه منظره بسیار سورپرایز کننده روبرو شدم!

چراغا خاموش بود و خییییییییییییییییییییلی رمانتیک همه خونه از شمع پر بود و یه آهنگ ملایم و عشقولانه در فضا مترنم!

همسر عزیز بنده با یک دسته گل به غایت زیبا به سمت من اوم و کلی عشقولانه در کرد و من کلی خجالت کشیدم که فکر میکردم واسش مهم نیستم.

بعدشم یک عدد کیک خوشکل و ناز با یه شمع کوچولو روش رو جلو صورتم گرفت و گفت فوت کن!

بعد از فوت کردن شمع یه جعبه زیبا رو بهم داد که توش یه انگشتر برلیان زیبا خودنمایی میکرد!

واییی که عجب شبی بود.بعدشم کیک رو گذاشتیم توی یخچال و رفتیم گردباد و بقیه مراسم عشقولانه رو اونجا انحام دادیم.

چقدر خوش گذشت!!!!

مرسی همسر گلم که اینهمه به یادم بودی و اینهمه دوستم داری و اینهمه واسم ارزش قایلی که حتی بعد از اینکه من ازت گله کردم که چرا بهم توی نت جواب ندادی و ...

انقدر مهربون و دوست داشتنی بودی که مثل جت پرواز کردی تا دل خانومت رو با این جشن رویای شاد کنی

مرسی

زیاد نمی تونم تایپ کنم آخه دستم درد میکنه

دیشب از شدت خوشحالی توی اون تاریکی رمانتیک دستمو بریدم و الان از درد داره دیوانه ام میکنه.