Daisypath Next Aniversary Ticker نیمه گمشده من - تیر 1387

نیمه گمشده من

می نویسم حتی اگر هیچ کس را خوش نیاید          حتی خودم!


FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بدون شرح

شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 2:31 PM

 

 ناشکیبایی هنردوستان در غم از دست دادن شکیباییهه! مرا نمی‌شناسد مرگ!مرثیه رضا کیانیان در غم خسرو شکیبایی

می‌دانم


حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!



به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آید.

مگر می‌شود نیامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دریا برگردی؟

پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می‌شود؟!

تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها!؟

باشد، گریه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه می‌افتد.

چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آید،‌ باران می‌آید
هنوز هم می‌دانم هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

 

 

اشک امانم نمی دهد.هنوز نمیتونم باور کنم که رفته ای.به گمانم کم کم دارم از شوک در میایم.هنوز منتظرم که یکی بگوید شایعه است.بغض غریبی دارم.دلم برای تو نمی سوزد که رفته ای.چون فقط شکل بودنت عوض شده .تو هرگز نمی میری.برای خودم دلم میسوزد و برای تمام کسانی که دوستت داشتند که محروم شدیم از طنین صدای گرم و شاعرانه ات.دریغ و درد که قدر نمی دانیم تا هستند و به سوگ مینشینیم در فراقشان.حقا که قوم مرده پرست و خصم جانیم .           نمی دانم  دلم را چگونه آرام کنم.نمی دانم بغضم چرا در سیل اشکهایم حل نمی شود.

خدایا خسرو متین سینمای ایران را به تو می سپاریم

او  را لژ نشین بهشت نا دیده ات کن.

فردا ساعت ۹ مراسم تشیع پیکر هامون است.چگونه؟

چگونه میتوان زنده ای را به خاک سپرد؟ 

شاید میشد قرار بهتری گذاشت اما از دوستان عزیزم  برای این قرار دعوت میکنم.

جلوی  تالار وحدت برای بدرقه زنده مردی که هنرمند زندگی کرد

و هنرمند رفت....


خاموشی ستاره

جمعه 28 تیر ماه سال 1387 ساعت 10:03 PM

سلام

ما این چند روز شمال بودیم.خوش گذشت جای همگی خالی.امروز برگشتیم و با یک خبر بسیار غم انگیز روبرو شدیم و آن هم مرگ خسرو شکیبایی عزیز بود.

هیچی نمیگم چون نیازی به گفتن نداره فقط خیلی خیلی ناراحتم و شوکه.نمی تونم باور کنم.مگه میشه باور کرد.مگه میشه  باور کرد ستاره بی افول سینمای ایران به همین راحتی بره.البته می دونم که به این راحتی هم نبوده.اما بازم نمی تونم باور کنم.حتی اگه اسم این پست رو خاموشی ستاره گذاشته باشم.اخه شکیبایی که ستاره خاموش نشدنی بود.

خدایا نمیشه حتی چیزی گفت.مثل یه کابوسه که حتی نمی خوای واسه کسی تعریفش کنی مبادا که واقعیت پیدا  کنه.

شما بگید آیا واقعا هامون سینمای ایران برای همیشه رفت؟

آیا صدای گرم و شاعرانه و عاشق پیشه اش برای همیشه خاموش شد؟

گاهی چقدر زود دیر میشه

خیلی زود

خیلی دیر

 

 

 


پنجشنبه 20 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:55 PM

سرم چنانی درد میکنه که انگار تا ترکیدن فاصله ای نمانده

میخواهم خودم را معرفی کنم

وظیفه من در زندگی مشترک  این است که جلوی پیشرفت های شوهرم را بگیرم.

او را از خودش و اهداف گرانمایه اش دور سازم و مبادا که اجازه دهم لختی بیا ساید یا به خود بپردازد چون تمام زندگیش را در پی کسب لقمه حلال می گذراند.تا بتواند برای من کاخ بسازد یا جواهرات چند ملیونی بخرد یا حد اقل یک ماشین آخرین مدل.

من وظیفه دارم که ملک عذاب دائمی او باشم.نگذارم نفس بکشد یا لذت ببرد یا به درونیات گهر بارش بپردازد.

من عفریت زندگی او هستم.و میخواهم بروم.

بدرود